خرید بک لینک
یه جا میخواستم رزومه بفرستم، از این گروه ها که خیلی جینگولی مستونن و حس گوگل بودگی بهشون دست میده و فاز صمیمیت با انسان برمیدارن و خلاصه در تلاشن که بگن ما با محیط های اداری عادی بسیور متفاوتیم. یکی از موارد درخواستیشون این بود که اعلام کنید توانایی ابرقهرمانیتون چیه، یه عکس ابرقهرمانی هم بفرستین. حالا من هر چقدر فکر کردم، به جز توانایی خودتخریبچیگری - بله، از قصد سرهم نوشتم. بله، نگارنده آزار دارد! - هیچ توانایی دیگه ای به نظرم نرسید که اعلام بدارم. توانایی ابرقهرمانی شما چیه؟

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

اول-اندر معایب اضافه وزنتو آپارتمان ما همه واحد های اینور با هم فامیلن. طبقه بالای اتاق من اتاق پسرداییمه که بسیور هم هیکلی و سنگین وزنه, مثل پدرش. وقتی زلزله اومد, خونه ما نلرزید. بلکه یه سمت خونه ضربه خورد. انگار پسرداییم پرت شده باشه کف اتاقش. یکی دو ثانیه سکوت شد, بعد اونور خونه ضربه خورد. انگار داییم هم سقوط کرد کف هال. تنها واکنش اهل منزل از جانب من بود: واعت؟! بعد صدای جیغ اومد و همه اینجوری بودن که: آم, خب, گمونم زلزله بود. نه؟! دوم-اگر آن خانواده شیرازی بدست آرند دل ما را شما رفتین بیرون؟ اهل منزل ما یه کم نگران شدن, بعد خوابیدن. حتی به خودشون زحمت ندادن کیف بردارن مدارکشونو بذارن توش. من پاشدم رفتم کنسرو و بیسکوییت و چراغ قوه و کبریت و مدارک خودم و برادرمو جمع کردم گذاشتم تو کیف بغل در. صبحش کوله هه رو آوردن تو اتاقم که: وسالتو تو خونه پخش و پلا نکن!! دیشبم رفتن سینما. یعنی شما روز روزش بخوای از در سالن سینما خارج شی نود و یک نفر لگدت می کنن, فکر کن تو اون تاریکی اگه زلزله بیاد بخوای راه خروج رو پیدا کنی چقدر شانس داری زنده بیای بیرون؟ بعد حالا اصلا ما خانوادگی سینمابرو هم نیستیم که بگیم روتین خانواده مون به هم میخورد اگه نمیرفتیم, فی الواقع حتی روتین خانوادگی هم نداریم که به هم بخوره. سوم-محدودیت هایی که توشون ستاره نمیشی آدم میتونه برادرش رو بقچه کنه بذاره تو کوله ببر

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

وقتی بچه بودم, همکلاسی هام از کوچکترین تعطیلاتی استقبال می کردن. شنبه صبح ها نق نق و ناله شون به هوا بود که چرا باید بریم مدرسه. آخر خرداد کتاباشونو پاره می کردن و هلهله کنان میرفتن خونه. من؟ از اول تیر تا آخر شهریور به جون مامانم نق میزدم که چرا نمیریم مدرسه و حوصله م سر رفته. با اینکه صبح ها زود بیدار شدن سختم بود, هیچوقت منتظر نبودم مدرسه تعطیل شه که برم خونه. تو خونه هیچ چیز هیجان انگیزی منتظرم نبود. تو مدرسه خاص بودم. عزیز بودم. شگفتی آفرین بودم. برا معلم هام مهم بود که باشم و دیده شم و خفن ظاهر شم. وقتی رفتم پیش دانشگاهی فهمیدم بقیه چه حسی دارن. باید هرروز بری بر بخوری بین یه عالمه آدم هم سن خودت, بشینی سر کلاس معلمایی که حتی اسمتم یادشون نیست و براشون مهمه که اون یدونه خاصِ کلاس درصدش بالا نگه داشته بشه و مبحثو خوب بفهمه. میتونی بشینی رو میزت کنده کاری کنی و کسی نپرسه خرت به چند من. هیچ اتفاق خفنی نمی افته اگه نری, فقط توبیخت می کنن که غیرموجه غیبت کردی. کسی تشویقت نمی کنه که داری خوب میخونی یا خوب میای جلو, ولی خراب کنی همه میفهمن و میان سروقتت. از اون به بعد تا دانشگاه و حتی همین الان که میرم سر کار همین بساط بوده. صبح بیدار میشم, میدونم باید برم و هر چقدر دیرتر برسم از اونور دیرتر باید برگردم خونه, ولی برای چی باید برم بشینم گل دست رییسی که تا امروز یه بارم اعلام رضایت

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

داشتنِ دوست های غیربلاگری که میدونن بلاگری تقریبا به اندازه داشتنِ دوست هایی که نمیدونن هری پاتر چیه، سخته. همونطور که برای دسته دوم باید توضیح بدی تسترال و فشفشه چی هستن و «هافلپافی اصیل» فحش نیست ( بلکه «اسلیترینی اصیل» فحشه :دی )، برای دسته اول هم باید شرح بدی چرا با بلاگران در تلگرام سخن میگی ولی شماره هیچکدوم همکلاسی های پسرت رو نداری( که دو موضوع کاملا بی ربط هستن، پسرهامون جواب سلام هم نمی دادن، من چرا و چگونه باید شماره شون رو داشته باشم؟ :دی)، یا چرا بلاگران رو با اسم صدا می کنی و همکلاسی هاتو به فامیلی (که باز هم دو موضوع بی ربط هستن، من میدونم اسم و فامیلِ چویل چیه، ولی هنوزم بهش میگم چویل :دی ) یا چطوری میری میتینگ با یه عده که تا حالا ندیدیشون . (پاسخ اینه که با تمرین و تکرار، و هر بار هم دو روز قبل و بعدش دچار حملات IBS بودم :)) ) اما فاجعه وقتیه که قضیه فلسفی میشه، مثلا یهو برمیگرده میگه «اصلا برای چی وبلاگ می نویسی؟ چرا تو دفتر خاطراتت نمی نویسی؟ مگه برای دل خودت نمی نویسی؟» و جواب خاصی نداری که بدی. چون اگه برگردن بهت بگن «چرا هری از کودکی مورد بدرفتاری و قلدری واقع شده ولی دچار هیچ بیماری شخصیتی روانی خاصی نیست» میری شیش هفت تا فن تئوری میخونی، تهش میری سایت رولینگ F.A.Q میذاری منتظر میمونی خودش پاسخگو باشه، ولی برای داستانِ زندگی خودت نه فن تئوری داری، نه رولینگ

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

پیرو این پست، دیروز یک اتفاقی برای من افتاد که باعث شد موجی از سرزنش از طرف اطرافیانم به سوی من گسیل شه که چرا اعتراض می کنی و چرا نمیری یه واگن دیگه سوار شی و کلا چته. بنابراین من از شما راهنمایی میخوام. قضیه از این قراره که بنده دیشب خیلی دیر از شرکت راه افتادم. با این حال، توی ایستگاه شادمان که معمولا آقایون وارد واگن بانوان میشن، خبری نبود و کسی سعی نکرد وارد واگن شه. در ایستگاه بعدی، یک نفر شروع کرد به صورت کاملا حق به جانب و عادی و «مگه چیه کار هرروزمه» طور وارد واگن بانوان شه، و من با ندای «آی آقا کجا میای!؟» هلش دادم از همون دم در. ایشون نتونست بیاد تو، بنابراین وایساد به من خیره شد. منم بهش خیره شدم و در بسته شد. دو ایستگاه بعد خبری نبود و نگهبانی هم داشتن و اوضاع به نظر عادی بود. آخر خط وقتی پیاده شدم، ایشون-که ظاهرا پرفکتلی فاین در واگن آقایون جا شده بوده و فقط کرم داشته بیاد تو واگن بانوان چون خلوته! -خودشو به من رسوند و گفت «بچه جون مراقب خودت باش، میزنم میفتیا!» طبیعتا من هم برگشتم جواب دادم «برو ب ب»، چون یارو تقریبا هم قد من بود و از لاغری داشت می مرد و عینک هم داشت، بنابراین حتی نمیشد ازش ترسید :| و به مسیر خودم ادامه دادم، که در نتیجه ش ایشون برگشت به من خیره شد، منم دماغمو چین دادم و گفتم «گلابی!» و همچنان به مسیر خودم ادامه دادم، و ایشون گفت «چیه؟» ( :| آیا تو خ

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

خدایان یونان باستان آدم های خلاق و اهل دلی بودن. مثل خدای متعال ما نبودن که بگن هر کی هر کار بدی کرد بندازینش تو آتیش و آلت گناهشو داغ کنین بریزین تو حلقش. نه. می شستن دور هم و سر فرصت فکر می کردن چطور حال طرف رو بگیرن که پیامِ «خوبت شد؟! خوبه ما هم باهات همچی کنیم؟» به وضوح به یارو منتقل شه. مثلا تانتالوس, غذا و شراب خدایان رو دزدید تا برای آدمیان ببره, و مجازاتش این بود که تا ابد توی برکه ای از آب گوارا وایسه در حالی که شاخه انگوری از بالای سرش آویزونه. هر بار دست دراز می کرد تا انگور بچینه شاخه بالاتر میرفت و هر بار خم میشد آب بخوره برکه ناپدید میشد. آراکنه زنی بود که توانایی بافندگیش در سراسر زمین بی همتا بود, و روزی ادعا کرد حتی از آتنا هم بهتر می تونه ببافه. طبیعتا به آتنا برخورد و آراکنه رو تبدیل به عنکبوت کرد-آراکنید ها و آراکنوفوبیا از همین ریشه هستن. نام نیکو گر بماند زآدمی, به کزو ماند جزای ماندگار. سیسفوس سعی کرد مرگ رو فریب بده و اونو به بند بکشه تا فناناپذیر بشه, و در نتیجه محکوم شد که تا ابد سنگی رو از پایین تا بالای تپه ای قل بده و بالا ببره, اما درست قبل از رسیدن به قله سنگ قل می خوره و به پایین بر میگرده. تقلای بیهوده ابدی. یه بابایی هم بود به اسم جولیوسیوس که کسی نمی دونه چه هیزم تری به بروبچِ المپ فروخته, ولی محکومش کرده ن که تمام اتفاقات بد زندگیش رو با کیفیت

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

چون هر مشکلی داشته باشی میای توش مطرح می کنی و همه میگن اینکه چیزی نیست نه تنها ما هم همینطور, بلکه ما خیلی بدتر.

در نتیجه شما روحیه میگیرید و به کوچیک بودن مشکلاتتون ایمان میارید و هپیلی اور افتر به زندگی خود می پردازید.

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

خب. دوست عزیزمون هُپ، یه بازی راه انداختن که توش بیایم بگیم چقدر برای ورود به زندگی متاهلی آماده ایم.-اسمایلیِ این مجلاتِ زرد که تیتر جنجالی میزنن وارد لینک که میشی میبینی مدل موی جدید بهنوش بختیاریه. :دی قضیه از این قراره که یه سری کار هست، باید تو دوران مجردی انجام داد. شما هم بنویسید! قراره هر کدوم رو انجام دادیم، تیک بزنیم. بعد لیست هامونو نشونِ هم بدیم و چشم و هم چشمی کنیم و پشت سر هم دیگه غیبت کنیم و خلاصه خوش بگذره. :| با توجه به اینکه این بزرگوار گزینه سلکت رو از روی وبلاگشون برداشته ن، بنده زحمت می کشم با دست تایپ می کنم موارد رو، شما هم از روی من کپی کنین و دعا به جونم کنین که گزینه سلکتم فعاله. :دی 1-با دوست صمیمیتون برید سفر! رفتیم. در سه قسمتِ یک، دو، و سه. 2-آشپزی یاد بگیرید. مجبوریم. می پزیم. بعضا دسته گل هم به جوی می سپاریم: شور پلو، کته پیتزا. 3-استقلال مالی پیدا کنید. خب، راستش من هنوز با خانواده می زی ام، بنابراین خرج آب و برق و غذا و اجاره خونه نمیدم. ولی خب خریدای شخصیمو خودم می کنم، حسابه؟ 4-با بزرگترین ترس خود مواجه شوید. با نبودنِ آقای برادر که نمیتونم روبرو شم...پس.... بی پولی؟ پولامو آتیش بزنم یعنی؟ :دی 5-تنها زندگی کنید. این یه مورد رو شرمنده. ما بعضا تو واحد روبرویی خونه مون که خالیه هم نمیتونیم تنها بمونیم، یکی رو میذارن تنگ دستمون :)) 6-یکی از اه

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

تصور کنید که یه نفر از شما سوال سختی پرسیده. مثلا شما رو متهم کرده به چیزی و خواستار اینه که از خودتون دفاع کنید. سوالی که نه میخواید جواب بدید، نه میتونید جواب ندید. هر گونه واکنشی که نسبت به اون پرسش نشون بدید میتونه براتون پیامد هایی داشته باشه و حمل بر پاسخ دادن بشه. چه راه حلی به ذهنتون میرسه که از این مخمصه رهایی یابید؟ جوابش رو شوروی سابق کشف کرد، whataboutery. whatabouter ها، به جای جواب دادن به اتهام ایکس، یا ابراز هر واکنشی که بتونید ازش نشونی از جواب استخراج کنید، شما رو با پاسخ به مراتب جالب تری تنها میذارن: «آلفا مرتکب عمل ایگرگ شده، اون چی؟» به جای اینکه اثبات کنی ادعای طرف مقابل غلطه، ادعا رو از بیخ زیر سوال می بری و متقابلا اذعان می کنی که طرفت حق نداره اون ادعا رو داشته باشه، چون اتهام دیگری به خودش یا دیگری یا هر کس دیگری وارده و چرا به اون نمی پردازن پس؟ چرا اومدن سراغ تو؟ چرا «اینو چی میگی!؟» جواب میده؟ چون هیچکس مرحوم هابیل نیست که از گناهان/اشتباهات مبرا باشه. مرحوم هابیل یدونه بود، اونم نهار کلاغا شد. پس عملا هر کس و هر چیزی رو میشه بالاخره به یه چیزی متهم کرد. «حالا که همه یه لکه سیاهی تو کارنامه شون هست، پس هیچکس نمیتونه به لکه سیاه کس دیگری ایراد بگیره. میخوای به من گیر بدی؟ اول برو سراغ آلفا که دیگه عمل ایگرگ رو انجام نده!». حالا اون آلفا ممکنه خود شما

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

سر کلاس تفسیر نهج یه حدیثی از حضرت علی داشتیم که مضمونش بدین صورت بود که ما را در ولایت بر مردم حقیست, اگر به ما بدهند. بر پشت شتران سواریم, اگر مردم بخواهند طلایه دار کاروانشون خواهیم بود وگرنه فرمان را به دست خودشان خواهیم داد و ادعایی نداریم. حالا من رو تصور کنید که این مفهوم رو توی ذهن دارم و دارم سعی می کنم با سرچ در گوگل برسم به اینکه مال کدوم قسمت نهج البلاغه ست. ترکیب های مختلفی از جمله حدیث حضرت علی ولایت, حدیث امام علی حق ولایت, حدیث امام علی اگر به ما حق بدهند, حدیث امام علی پشت شتر, حدیث امام علی شتر ولایت و نهج البلاغه ما را در ولایت حقیست شتر سوار, سرچ می کنم. و به چی میرسم؟ حکم رابطه جنسی با همسر پشت شتر. :| حکم عدم تمکین زن از شوهر:| مثال شتر در فتنه:| خب نامسلمونا, یک چهارم اون بودجه ای که خرج پدافند غیرعامل می کنین بره تو توییتر چرند بنویسه که تو بیست و سی به عنوان توییت مردم نشون بدین و بگین فضای مجازی همسو با اون پرندی که مد نظرمونه این چرندیات رو تولید کرده, بدین یکی بیاد رو SEO ی سایتاتون کار کنه, لااقل یه کمپین بزنین برن هی تو گوگل یه عبارت هایی رو سرچ کنن که رتبه شون بره بالا, وقتی تو سرچ بار گوگل میزنی امام علی اولین پیشنهاد بعدش رابطه جنسی پشت شتر نباشه. :| +بنده از همینجا به حاج آقا دهنوی سلام می کنم که این حدیث رو تو تلویزیون مطرح کرد و ضمن گل افشانیِ

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

صفحه بندی